« هجرت »
1/ این فصل از کتاب انقلاب را با من بخوان بقیه اش افسانه است من این فصل را بسیار خوانده ام عاشقانه است.
2/ غم و بلا مردم را مورد حمله قرار داده بود هر روز و همه جا مردم زیادی شهید می شدند.
3/ طاغوتیان سعی در حفظ حکومت خود داشتند و انسان های تحت ستم در آستانه ی مرگ قرار می گرفتند.
4/ شب های غفلت را تبدار ( پر از التهاب و آماده انقلاب ) دیدم و در میان خواب زدگان رهبری آگاه و فرزانه یافتم.
5/ امام که با آینه هم صحبت و هم نشین بود و از روزن شب به شوکت و عظمت دیرینه ی اسلام نگاه می کرد.
6/ امام که حوادث بسیاری را با همت خود پشت سر گذاشته بود و همه ی مردم عالم همت و اراده ی او را ستایش می کردند.
7/ امام مردی بود که پنهانی با خداوند عهد و پیمان بسته و همچون حضرت نوح ( ع ) ملت را از طوفان حوادث و سختی ها نجات داده بود.
8/ مردی که با مردانگی خود بیدادگران و ستم کاران را نابود کرده و در سکوت و خفقان طاغوت به اعتراض و فریاد پرداخته است.
9/ مردی که دین فراموش شده ی اسلام را به میدان آورد و اسلامی را که از یادها رفته بود دوباره زنده نمود و رونق و اعتبار بخشید.
10/ ای مردم جهان، آشفتگی و ویرانی کافی است. جهان از فتنه و ستم و آشوب در حال نابودی است تا به کی در خواب غفلت به سر می برید؟
11/ شما همچون ابر هستید اما نمی بارید و همانند شمشیر بران هستید اما نمی برید و این مایه ی ننگ و رسوایی است.
12/ به یاد جنگاوری ها و دلاوری های جنگ احد و آن پهلوانی ها و قدرت نمایی ها که در آن جنگ به نمایش گذاردیم. ( بر ضد دشمنان قیام کنید )
13 / یاد باد حملات و هجوم های ما در جنگ خیبر و قهر و غلبه ی خداوند که در خشم علی ( ع ) به نمایش گذاشته شد.